مير سيد على جناب

54

رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي )

متوليان مدعى شدند كه از اثر معجز يك حديث چنين شده است و موضوع حديث اين است كه هرگاه خمس مبلغى اندوخته را كسى ندهد ، خداوند جن و ملك را مأمور مىكند به قدر آن خمس زكات آن وجه [ را ] بردارند و چون صغير حقوق را نداده است ، آن‌ها بردارند . و در جواب اعتراض از اينكه چرا باقى را نبرده‌اند ، اظهار داشتند ، بقيه سكّه سنّى و كافر بوده است ، پرهيز كردند . خلاصه رندان حق‌پرست ، طورى چپاول كردند كه چند ماه بعد در اصفهان ، دو نفر صغير ، مريض شده بودند و غذا و دواى آن‌ها را فضل الهى از غير متروكات پدر آن‌ها كه در دست بزرگان بود از راه‌هاى غيبى مىرسانيد تا بعد از مدتى ، چون اين وضع در شهر مطرح مجالس شده بود ، متوليان و متصرفين ، انجمن تشكيل دادند و محض حفظ صورت ، مختصر يوميّه مقرر كردند [ تا ] به صغار برسانند ، تا بعد از مراجعت از سفر عربستان كه ديگر صغار كبير بودند و قرض زيادى از آن مسافرت حاصل كرده بودند ، خواستند مستقيما در امور خود دخالت كنند . پس از آن به مناسبت اينكه خالوهاى او اهل علم بودند و كفيل امور او بودند ، شخص مقدس فاضلى ، آخوند ملا مهدى افشه‌جانى ، را مراقب تربيت او كردند . اين معلم بعد از مختصر تدريس فارسى او را مشغول كرد به تحصيل نحو و صرف عربى تا آنكه مغنى و شرح شمسيه را خواند مشغولش ساخت به معالم و قوانين و مختصر رياضى و فقه و غيره . و به سبب آنكه معلم جهت تحصيل مسافرت به نجف كرد ، مجبور شد كه در خارج منزل تحصيل كند . در مدرسهء شاهزاده‌ها حجره‌اى گرفت و نزد خالوى خود فقه خارج و نزد آقا ميرزا محمّد باقر ، كتب طب از موجز و شرح نفيسى در شرح اسباب تا قانون شيخ [ را ] تحصيل مىكرد .